
با توجه به آنچه تاکنون رخ داده است، ديگر كسي ترديد ندارد كه حباب بخش مسكن كه رشد اخير اقتصاد ايالات متحده عمدتاً برخاسته از آن بود بهناگزير تركيد، و تردیدی نیست که بحران مالي عمومي و ركود اقتصاد جهاني پيامدهاي ناگزير آن هستند. طي سالهاي اخير براي همهی كساني كه تحتتاثير كيمياگري مالي جدید تحت عنوان مديريت بدهي پرريسك نبودند و مانند بخش اعظم شركتها سودهاي سوداگرانه كورشان نكرده بود، نشانههاي هشداردهنده آشكار بود. اين را در مجموعه مقالاتي كه در اين زمينه ارائه شده بود ميتوان مشاهده كرد: «حباب بدهي خانوار» (مه 2006)،[1] «انفجار بدهي و سوداگري مالي» (نوامبر 2006)،[2] «سرمايهی انحصاري – مالي» (دسامبر 2006)[3] و «ماليگرايي سرمايهداري» (آوريل 2007).[4] در آخرين مقاله نوشتيم:
اکنون همهی ما کینزی هستیم. حتی راستگرایان ایالات متحده، با اشتیاقی مهارناشدنی و در مقیاسی که زمانی واقعاً قابلتصور نبود، به اردوگاه کینزگرایان پیوستهاند.
برای آن دسته از ما که مدعی ارتباط با سنت کینزی هستیم، پس از این که بیش از سه دهه در انزوا بودیم و تقریباً از ما دوری میکردند، این لحظهی پیروزی است. از یک لحاظ، آنچه اکنون رخ میدهد پیروزی خرد و تجربه بر ایدئولوژی و منافع است.
سایت تحلیلی البرز با دستورکار نقد اقتصاد سیاسی از امروز (29 آذرماه 1387) کار خود را آغاز کرد. گردانندگان سایت هدف خود را طرح دیدگاههای نقادانه دربارهی اقتصاد مبتنی بر بازار اعلام کردهاند.
آنان افزودهاند: «در دهههای اخیر، حاکمیت روزافزون ایدههای نولیبرالی با طرح سیاستهای آزادسازی، خصوصیسازی و مقرراتزدایی، در عمل بحرانهای متعددی در عرصهی حیات اقتصادی ـ اجتماعی پدید آورده است. در عرصهی دانشگاهی نیز جریان اصلی علم اقتصاد به آموزههای نوکلاسیک به عنوان اصول تخطیناپذیر "علمی" نگریسته است.»
سایت تحلیلی البرز اعلام کرده است که «در یک کلام، ما به بازار خودتنظیمگر باور نداریم و بر این گمانیم در نظامهای اقتصادی مدرن اتکای صرف به سازوکار بازار ضامن رشد پایدار و افزایش رفاه عمومی نیست. ما بر این باوریم که آموزههای نوکلاسیک گرایشی در اقتصاد سیاسی است نه اصول تخطیناپذیر علمی. اقتصاد مبتنی بر بازار را ضرورتاً نمیتوان دمکراسی اقتصادی نامید و آنچه از آن پدید میآید بهناگزیر مناسبات دمکراتیک در عرصهی سیاسی نیست...»
بخشی از مطالب این سایت، توضیح دیدگاههای نظری منتقد اقتصاد بازار است. نقد سیاستهای اقتصادی متکی بر سازوکار بازار و طرح سیاستهای بدیل اقتصادی نیز جایگاه خود را در سایت حاضر دارد.
سایت البرز در قسمت دربارهی ما گفتهای از کارل پولانی، انسانشناس اقتصادی، را سرلوحه قرار داده است که میگوید: « ایدهی بازار خودتنظیم به آرمانشهری بیروح اشاره دارد. چنین نهادی زمان درازی نمیتواند وجود داشته باشد؛ مگر آن که گوهر انسانی و طبیعی جامعه را از بین ببرد. انسانيت منهدم و محيط پيرامونش به برهوت بدل میگردد.»
سایت تحلیلی البرز در نشانی اینترنتی زیر قرار دارد:

شماری از مهمترین و برحستهترین اقتصاددانان امریکا طی بیانیه و نامهی سرگشادهای خطاب به کنگره و سنای امریکا خواهان تصویب بستهای انگیزشی به منظور پیشگیری از افزایش شدید بیکاری و کاهش سریع تولید ناخالص داخلی شدند. در میان این اقتصاددانان که بیش از 375 تن هستند نام شماری از برندگان نوبل اقتصاد در سالهای گذشته مانند جوزف استیگلیتز، رابرت سولو و جورج اکرلف دیده میشود.
گفتوگو با جان بلامیفاستر

در چنین شرایطی، این که چند هزار میلیارد دلار نقدینگی به بخش مالی ریخته شود اهمیتی ندارد و اتفاقی نمیافتد. همهی این پولها ذخیره میشود. ایالات متحده مانند دیوانگان دلار چاپ میکند و بخش مالی را لبریز نقدینگی میسازد، اما بانکها به جای آن که این سرمایهی پولی را وام دهند آن را به در گاوصندوقهایشان میگذارند یا به طور دقیقتر صرف خرید اسناد خزانه میکنند و نوعی حرکت معکوس خلق میکنند که کوششهای دولت را نفی میکند.

اشتباه نکنید: ما شاهد بزرگترین بحران از زمان «رکود بزرگ» هستیم. از برخی لحاظ این بحران حتی از رکود بزرگ هم وخیمتر است چرا که در آن رکود شاهد این ابزارهای بسیار پیچیدهی مالی یعنی مشتقات که «وارن بوفه» از آن با عنوان سلاحهای مالی کشتار جمعی یاد کرد نبودیم و در هنگام رکود بزرگ حجم عملیات مالی فرامرزی اصلاً شباهتی به امروز نداشت.

مردم وقتی با فاجعهای مواجه میشوند که ما در برابر آن هیچ کار حقیقی انجام نمیدهیم گیج و گنگ میگویند، «حرف نزن، کاری بکن!» شاید اخیراً ما بیش از حد دست به کار میزنیم. شاید وقت آن است که به عقب برگردیم، فکر کنیم و چیز درست را بگوییم. درست است، ما اغلب از انجام کار صحبت میکنیم به جای آن که کار را انجام دهیم ـ اما گاهی ما کارهایی میکنیم تا از گفتن و فکر کردن پرهیز کنیم. مانند روکردن سریع 700 میلیارد دلار در برابر یک مسئله به جای آن که بیندیشم که این مسئله چهطور پدیدار شد.
طی چند هفتهی گذشته برای بسیاری از مردم حجم اخبار بد حیرتانگیز بوده است. بازارهای اوراق بهادار سقوط کردهاند، بانکها دیگر به یکدیگر وام نمیدهند، و روسای بانکهای مرکزی و خزانهداران با چهرهای نگران هر روز در تلویزیون ظاهر میشوند. بسیاری از اقتصاددانان هشدار دادهاند که ما با بدترین بحران اقتصادی جهان پس از 1929 مواجه شدهایم. تنها خبر خوب آن است که سرانجام افت قیمت نفت آغاز شده است. در حالی که برای بسیاری از مردم امریکا این وضعیت نادر و غریب است، بسیاری از مردمان کشورهای دیگر احساس آشنایی دارند. آسیا در اواخر دههی 1990 دچار بحران مشابهی شد، و کشورهای مختلف دیگر (شامل آرژانتین، ترکیه، مکزیک، نروژ، سوئد، اندونزی و کرهی جنوبی) از بحرانهای بانکی، سقوط بازار اوراق بهادار و سقوطهای اعتباری آسیب دیدهاند.